حیوونی فکر کرده حشرات شب تاب هستند٬ این هم از دردسرهای درخت کریسمس برای طبیعت!
خوشبختانه صاحب درخت تونسته قورباغه رو قانع کنه و نجاتش بده
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده سریال های کره ای 2009 اینجاست! |
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
حیوونی فکر کرده حشرات شب تاب هستند٬ این هم از دردسرهای درخت کریسمس برای طبیعت!
خوشبختانه صاحب درخت تونسته قورباغه رو قانع کنه و نجاتش بده
رفتم توی آشپز خونه... به به چه بوئی! آبگوشت داشت قل و قل می جوشید و کنارش هم نون تازه٬ از همون نونهائی که منور خانم می پخت ! تکه ای کندم و زدم توی آبگوشت و گذاشتم توی دهنم... به به !
مامان بزرگ اومد تو٬ بهش گفتم : به غذا ناخونک زدم! خندید و گفت : نوش جونت بیا اینم امتحان کن ببین چطور شده... رفت سر تنور در تنور رو برداشت و از توش یه ظرف سفالی در آورد... درش رو برداشت... عطر پلو فضا رو پر کرد... برام یه بشقاب کشید٬ بوش کردم شبیه شیرین پلو بود٬ همینجوری که دو زانو کنار تنور نشسته بود با محبت نگاهم کرد و گفت: بخور دیگه... اولین قاشق رو پر کردم و گذاشتم توی دهنم گفتم: این چیه؟ خیلی خوشمزه است. گفت: نوش جونت بخور تو باید بخوری
و بهم لبخند زد٬ لبخندش رو جواب دادم می خواستم قاشق دوم رو بذارم توی دهنم که تلفن زنگ زد... این بی موقع ترین تلفن سده اخیر! بود٬ خواب شیرین مرا بر هم زد!!
... از همین تلفن های تبلیغاتی بود که می خواند آدم رو بزور بفرستند وگاس یا جزایر فلیپین! حسابی شاکی شده بودم!
علی از قیافه من خنده اش گرفته بود گفت: خب حالا مگه چی شده؟!! براش خوابم رو تعریف کردم گفت: خوب اونها ( پدر بزرگ مادربزگم) هم میدونند که تو اینجا غریبی و پدر و مادرت نیستند برای همین خودشون دست به کار شدن
آخه چند روز پیش هم خواب دیدم خونه پدر بزرگم سفره صبونه چیده بودند نان تازه و پینر و گردو ...همه هم نشسته بودند دور تا دور٬ آقاجانم گفت: زودتر چائی رو بیارید که محبوب خیلی گرسنه است
پ.ن. نون های اینجا واقعا قابل خوردن نیست!!یه نووائی درست حسابی ندارند!
دیشب فیلم درباره الی رو دیدیم. فیلمی بسیار تامل برانگیز و تاثیر گذار.
به نوعی زندگی روزمره همه ماست. رفتارها ٬برخورد ها٬ نگاهها٬ قضاوتها و بالاخره دنبال مقصر گشتن ها.
شاید ما هم خیلی وقت ها تصمیم هائی گرفتیم که خلاف میل خودمون بوده شاید به خاطر دوستی شاید رودربایستی شاید خیرخواهی٬ اما وقتی نتیجه اونجور که باید نشده٬ شروع کردیم به دنبال مقصر گشتن ٬ رفتار دیگران رو تحلیل کردن٬ از روی آگاهی های نه چندان کامل خود دیگران رو قضاوت کردن و در نهایت تنها به قاضی رفتن و راضی برگشتن و ترجیح منافع خود به دیگران حتی بدون توجه به اینکه دربارهاو چه فکر خواهد شد.
بعد از سلام و احوالپرسی با همه بچه ها و دیدن قیافه شاد و سر حال لوبا خانم و گاهی تعریف و تمجید از لباس همدیگه! میرفتم سراغ ای میل ها و بررسی اسناد و تحویلشون برای امضا و گاهی امضای گزارشهای مالیاتی و آماری و خلاصه کارهای روتین که تموم میشد حدودهای ساعت ۱۰-۱۰/۳۰ دقیقه میرفتم که برای خودم یه نسکافه داغ درست کنم٬ تو فاصله جوش آمدن آب با دختر هائی که توی بایگانی بودند گپی میزدیم و اخبار و شایعات جدید رو مرور می کردیم! به اتاق گرم و دنج برمی گشتم و میرفتم سراغ اسناد تازه ثبت شده در سیستم برای مرور و در ضمنش اون نسکافه رو مزمزه می کردم !
الان یهو دلم برای اون لحظه تنگ شد و هوس همون طعم نسکافه رو کردم!
یاد شکایتهای مدام لوبا خانم و درددل کردن بچه ها٬ یاد برق چشمهای کارگرها وقتی که با گرفتن علی الحسابشون موافقت شده بود٬ ...
مخصوصا که بچه هل تو ای میل هاشون مرتب اون روز های شاد و شیرین رو یاد آوری می کنند و آخرش به این ختم میشه که کاش اون روزها دوباره بر میگشت.
میگم ! بی کاری هم بد دردیه ها!