الهی آنچه ما کِشتیم به برّ میار و آنچه تو ما را کِشتی ٬ آفت ما از آن باز دار.
از مناجات خواجه عبدالله انصاری
الهی آنچه ما کِشتیم به برّ میار و آنچه تو ما را کِشتی ٬ آفت ما از آن باز دار.
از مناجات خواجه عبدالله انصاری
رویا٬دریاچه ای نیلگون٬ کوههائی استوار
با دو بال خواب و خیال٬ پرواز می کنم
هوا را می شکافم
وشلاق سرد باد٬ صورتم را می خراشد
اوج می گیرم٬ بالای بالا
نوری می بینم و بسویش میشتابم
دستهائی که برآن بوسه میزنم
چه خیال انگیز!

وقتی یکی از دختر یا پسرش تعریف می کرد و یا در مورد موفقیت هاش حرف میزد نمی فهمیدم چرا اینکار رو می کنه ! یا شایدم میذاشتم به حساب محبت زیاد مادر و فرزندی
دیروز دوست داشتم اون شور و شعفی رو که بعد از تموم شدن نواختن قطعه پاساکالیا( فردریک هندل) با همراهی گروه ارکستر دولتی آذربایجان توسط دخترمون بهم دست داده بود با تمام دنیا قسمت کنم.
قیافه های همه پدر و مادرها اونجا دیدنی بود بچه ها همشون عالی بودند ماهها زحمت کشیده بودند تا بتونند این کنسرت به یاد موندنی رو برای پدر و مادرشون به یادگار بذارند و خودشون از این موفقیت لذت ببرند.
معلم ها قبل از اجرا تو حال خودشون نبودند بعد از اجرا از شادی در پوست خود نمی گنجیدند زحمتهاشون نتیجه داده بود و حالا راضی بودند.
در وطن زندانی٬ دور از وطن به غربت میهمانی... من... بر میگردم !
پ. ن.خوابگاه که بودیم یکی از دوستان هر وقت دلش برای خونشون تنگ میشد این دیالوگ حمید جبلی رو با آهنگ سوزناکی می خوند و با یک آه بلند خاتمه میداد!
خونشون کرج بود و در تهران احساس غربت می کرد!!
-من خیلی پوشیدم اصلا آزادی بیان ندارم!
- منظورت آزادی عمله؟!
- اینجوری گفتم یه کم بخندیم

برای همه دوستان سالی سرشار از شادکامی و کامیابی آرزو می کنم.
پ.ن.این کوچولی بلا اولین نفری که زنگ زد و عید رو به من تبریک گفت 